اسكندر بيگ تركمان
794
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
سلوك بيغرض است تعيين فرموديم و معهذا اگر به جهت موانع ضرورى خود رفاقت نتواند كرد يكى از پسران يا ريش سفيد كار ديدهء معتمد خود با دويست سيصد نفر همراه نمايد كه موافقت و يكجهتى او بر امراء و حكام اكراد ظاهر گشته تقاعد او را حمل بر نوع ديگر نكنند امير خان با اينهمه عنايت [ 561 ] و التفات و مدارا و مواسا كه از جانب اشرف بظهور پيوست در خلاف و عصيان اصرار نمود بالجمله چون حسنخان استاجلو و امراء عظام قزلباش در مراغه بمحمد پاشا و جلاليان ملحق گشته عازم خدمت مرجوعه شدند امير خان را اخبار نموده اعلام كردند كه بنوعى كه حكم همايون صادر گشته عمل نموده اگر خود رفاقت مينمايد كارسازى سفر كرده آماده همراهى باشد و اگر خود نتواند آمد جمعى مردم كارآمدنى سر به راه نموده چند نفر معتمد كار ديدهء صاحب تجربه كه از نيك و بد كردستان و شوارع آگاه بوده شايستگى مشاوره و محاوره داشته باشند آماده سازد كه همراه بوده آغچرچى لشكر ظفر قرين بوده باشند امير خان عذرى چند در نيامدن خود گفته بود . خلاصهء معذرتها آنكه طايفه جلالى مردم خودرأى بىاعتدال بىمآل نااعتمادند هر چند امراء عظام قزلباش رفيقند اما مرا حوصله آن نيست كه با لشكرى كه هفت هشت هزار جلالى در آن ميان باشد همراهى نمايم ايشان از هر راه كه صلاح داشته باشند روانه شوند كه من جمعى را متعاقب خواهم فرستاد امراء عظام اين نافرمانى و سركشى را در بدايت سفر از او نه پسنديدند و صلاح دولت در آن ديدند كه چون عبور ايشان از الكاء او واقع مىشود بهر طريق باشد او را رام سازند چه هر گاه امير خان با منسوبان درگاه شاهى چنين پيش آمده بيراهه رود از ديگر امراء چه توقع توان داشت و چه مهم از پيش توان برد بنابر آن سخنان محبت آميز دوستانه القا نموده اعلام كردند كه چون يك دو شب محل نزول در جوار او خواهد بود ميهمان پذير باشد كه در زمان حضور با يكديگر كنگاش نموده بدانچه صلاح او باشد عمل نمائيم امير خان اصلا بمراسله و پيغام حسنخان و امراء التفات ننموده در طغيان و سركشى اصرار نمود روزى كه مقدمه لشكر بحوالى الكاء او رسيد فوجى از اكراد برادوست با اسلحه و يراق جنك در برابر آمده با چند نفر از جلاليان كه در پيش بودند آغاز محاربه كردند دو نفر جلالى كشته شده چند كس در ميانه زخمدار شدند حسنخان و امراء از اين واقعه آگاه گشته پيش رفتهها را بازگردانيده از جنك و جدال منع كردند و به نيم فرسخى قلعه رسيده در محل مناسب نزول نمودند و اكراد بقلعه در آمده توپ و تفنك بمعسكر امراء ميانداختند حسنخان مرتبه ديگر معتمدى نزد او فرستاده از سبب حركت ناهنجار پرسيد هر چند از اين طرف گفتگوى موافقت و دوستى بميان آوردند او عذرهاى نامقبول گفته ابواب آشنائى مسدود ساخت و اكراد فوج فوج از قلعه بيرون آمده بهر كس از قزلباش و جلالى كه براى آوردن ما يحتاج بمواضع تردد مينمودند دچار ميشدند قتل و غارت ميكردند و اين صورت تكرار يافته بين الجانبين خصومت و نزاع ازدياد پذيرفته محمد پاشا نيز بطلب خون جلاليان در مقام انتقام درآمد و مردم اوجوق جوق تا پاى قلعه ميرفتند و از آنطرف نيز اكراد بمدافعه پيش آمده جمعى از طرفين مقتول و زخمدار مىگشتند تا كار از رفق و مدارا گذشته فيما بين جنگ و جدال قايم شد و جمعى از جلاليان كه از محمد پاشا خايف و ناراضى بودند خصوصا محمد بيك برادر طويل و اتباع دفعه دفعه روى گردان شده نزد امير خان رفته قريب بسيصد چهار صد نفر ملازمت او اختيار نمودند و اينمعنى علاوه ظهور عصيان او و ازدياد كدورت محمد پاشا شده نيران خصومت اشتعال پذيرفت و بر طبق فرمان قضا جريان كه عموما در باب كل مخالفين اكراد صدور يافته بود الكاء و ولايت متعلقهء به دو را متصرف شد حسنخان بالضروره در آن منزل توقف كرده حالات را بپايه سرير سلطنت